خانه پوشالی

رابین رایت در نقش کلر اندروود سریال خانه پوشالی منحصر بفردترین تقش زنان در سال گذشته   را داشته   خانم کلر اندروود دربرگیرنده مجموعه ای از ویژگی های متفاوت بود که  به مدد هوش و استعداد نویسنده سریال و گروه کارگردانی و بازی خیره کننده خانم رایت در این شخصیت نشسته بود زیبایی و مدیریت و صلابت  و استقامت و داشتن روابط عشقی پیچیده  و در کنار اینها  خصوصیت بلندپروازی در وجود این خانوم باعث میشد که این شخصیت حتی بزرگتر و ارمانی تر از سرسی لینستر سریال بازی تاج و تخت  زن برتر ! سینمایی  سال 2012 جلوه کند  در کنار اینها اما برای منِ درگیر عواطف انسانی و گرفتار در عمیق ترین مشکلات روزمره اجتماعی ایشان دارای ویژگی بودند که در هیچ کدام از نقش آفرینی های بازیگر زن در فیلم ها ( واقعا هیچ زن پیش رونده ای در فیلمهای امسال تا حالا ندیده ام ریز ویتراسپون در نقش جاسپر فیلم ماد چیزی جز یک الهه عشق نبود و  جاسمین وو دی الن در نهایت در حال درجا زدن بود) و سریال های امسال ندیدم رابین رایت فی الواقع برایم تداعی کننده حضور یک پشتیبان واقعی است یک زن که فقدانش در زندگی خیلی از مردان دیده می شود خیلی از ماها یا اشتباه انتخاب کرده ایم یا شاید حتی  لیافت انتخابمان را نداشته ایم  ولی خوشبخت مردی است که بانوی همراهش به معنی واقعی کلمه کنارش باشد نمیخواهم اینها را با زن ذلیلی یا شبیه این صفات در ذهن تان تصور کنید یا اینکه از آن ور بام بیفتم و دلبری و دلبری کردن را یک ویژگی  مهم  برای یک رابطه ندانم  اما این خانم در این سریال حضورش در کنار همسرش به موقع و به جا بود و هر جا که به اصطلاح جا خالی میداد کوین اسپیسی با سر به زمین می خورد رابین رایت با فاصله نجومی از خانم اسکایلر سریال "بریکینگ بد" و  مک کنزی سریال "اتاق خبر" و بالاتر از حتی نقش دیدنی کری راسل در نفش الیزابت سریال "امریکایی ها "نمایان گر ارزویی بود که به حقیقت پیوستنش رویای هر مردی من جمله خودم هست . زنی که وقتی کنارت هست تو را بالاتر ببرد و وقتی خطا می کنی دستانش قدرت بخشایش داشته باشد زنی که خواسته هایش را نه با زور بلکه با چیزی پنهانی و محکم تر از سکس تر بتواند به شما تلقین کند و دراین سریال تا دلتان بخواهد جناب فینچر و همکارانشان از این علامت ها و نشانه ها گذاشته اند فی المثل  قسمت دوم سریال خانه پوشالی اوائل داستان زن در مورد اضافه وزن اقا اشاره ای کوتاه  می کند و  سپس تصویر بدون تاکید خاصی  کات می شود به باقی داستان پر کشش سریال  اما ان چیزی که در پایان  قصه این قسمت می بینیم خیره کننده است فی الواقع تصویر روشنی است از حضور کاملا اگاهانه خواسته های زن در روح و  مغز جناب کوین اسپیسی ، انجا که زن به خانه وارد می شود صدایی از زیرزمین خانه می شنود محلی که مرد اعتقاد دارد تنها جای شخصی اش در دنیا هست ارام ارام از پله ها پایین می اید دوربین فینچر پایین پله ها مثل ما منتظر امدن نزول فرشته وار زن در خلوتگاه مرد هست فینچر با گشاده دستی کمی هم نور بر صورت رابین رایت می ریزد تا ما صورت  سرد و یخ زده اما کاریزماتیک و محکمش را می بینیم که بعد از یک روز سخت کاری به خانه بازگشته و حالا که می بیند مردش آن اشاره گزنده او را در ابتدای قسمت به گوش جان سپرده ارام روی پله ها می نشیند  تقلای  کوین اسپیسی را با ان دستگاه برای لاغر شدن و حفظ امادگی جسمانی برای روزهای پر التهاب بعدی  را نظاره می کند .

فصل انتظار دیدن پرتقال به سر می آید ؟

چه کنم کاشکی می توانستم یعنی دیگر در توانایی های خودم نمی بینم در مرحله همیشگی تردید و نگرانی بسر می برم  و مثل شما خجالت می کشم خجالتی که از ترسها ریشه گرفته از حجب و حیای مسخره و با نصیحت و قربان صدقه رفتن و یا با تهدید و ارعاب دیگران درست نمی شود که اگر میشد دیگر منتظرِ ایستادن کنار شما نبودم تا با هم لحظه پرواز  پرنده ها  را ببینیم و به این فکر کنیم که زمان در حال گذر است و ما هنوز تکیه به دیوار بجا مانده از دنیای خیالی مان داده ایم  و به اینکه اصلا کی باید این لایه زمخت و ضخیم پوسته خودساخته خجالت و شرم و ترس را بشکافیم و برای یک بار هم که شده صادقانه با خودمان رفتار کنیم صادقانه اندورنی خودمان را از خلوت خودمان به دیگران منتقل کنیم که بفهمند و اگاه شوند تشنه شجاعتم تشنه حقیقتی هستم که خودم فریاد بزنم ولی گفتنش انگار فقط در خوابها و رویاها و این وبلاگ در کنج سرای بلاگفا اتفاق می افتد...